تبليغاتX
سیب ترش

سیب ترش

هرکس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش کرده است. حضرت علی ع

خدایش بیامرزد

چند روز دیگه یعنی ۱۸ آذر یه روز تلخه واسه من

یک سال پیش توی همین روز من مثل بهت زده ها فقط دیوار اتاقم رو نگاه می کردم. کی باورش می شد

.........

شاید همه فکر کنن من زیادی احساساتی ام. ولی این واقعا فرق می کرد.

مرحوم سعید سلطانی یه آدم نمونه بود. یه آدم دلسوز . اون بهمون یاد داد که پست و مقام واسه آدم شخصیت نمیاره ِ بهمون یاد داد که بخشنده باشیم ِ همیشه می گفت هرچی بلدین به دوستاتون یاد بدین بخشندگی نعمتیه که خدا توی وجود همه گذاشته ازش استفاده کنین.

اعصابم حسابی بهم میریزه وقتی یاد روزایی میفتم که قدرش رو ندونستیم. همیشه وقتی یکی رو از دست میدیم قدرشو می فهمیم.

کاش من جای اون مرده بودم. چون یه جورایی به بن بست رسیدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 19:21  توسط سیب ترش  | 

تا بعد

متاسفم

ولی این روزا بیشتر باید دنبال کارای پایان نامم باشم و شاید کمتر بتونم بنویسم گرچه از نظراتی که واسه مطلب قبلیم گذاشتین معلومه که هیچکی منو دوست نداره

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 19:41  توسط سیب ترش 

استودان

اُستودان ها از عناصر معماری ماد است. در آن زمان بدترین کارها را آلوده کردن چهار عنصر یعنی آب، خاک، آتش،هوا  می دانستند و به همین دلیل مردگان را خاک نمی کردند هرچند شواهدی هست که نشان می دهد آریایی ها در زمانی مردگان را خاک می کردند، اما دلیل روشنی برای آن یافت نشده. اقوامی در شمال ایران بودند که مرده های خود را در بیابان رها می کردند که کوروش این کار را برانداخت. بعد ها در روزگاری که تمدن ایران پیشرفت کرد(دوره هخامنشی) کسی که از دنیا می رفت را روی شبکه فلزی و آهنی در کریاس خانه می گذاشتند. سناکشها(کسانی که مرده ها را حمل می کردند) مرده ها را در دخمه ها می گذاشتند. این دخمه ها معمولا بیرون آبادی ها ساخته می شد. شکل آنها همچون برج گردی بود که در نداشت و با نردبان آهنی از آن بالا می رفتند، مرده را درون آن می بردند و آن را به سنگ می بستند تا جانوران لاشخور نتوانند استخوان های آنها را  همراه با گوشت بکنند. سپس این استخوان ها را تمیز کرده و در جعبه سنگی در داری قرار داده و در جایی بنام اُستودان می گذاشتند تا با خاک تماس پیدا نکند. و خاک آلوده نشود.

نمونه های زیادی از این اُستودان ها در ایران وجود دارد. دکان داوود در نزدیکی سرپل ذهاب، فخریکده در کردستان و.....

در نقش رستم از دوره داریوش و اردشیر چند استودان برجای مانده است.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 20:37  توسط سیب ترش  | 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود      

                                                    هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت 

                                                     که اگر سر برود از دل و از جان نرود

                                              

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 15:51  توسط سیب ترش 

تقدس عدد هفت در ایران باستان

« اعداد» یکی از جلوه های«نماد» است که از هزاران سال پیش تاکنون پیچیدگی های معنایی ویژه ای به خود گرفته است

 عدد هفت :هفت عدد مادر کبیر است.هفته که نام هفت برآن مشخص است،هفت طبقه آسمان، هفت طبقه زمین،توبه هفت روزه  از نماد های آن است .در اسلام هفت بار طواف مظهر هفت نشانه خدا است  بودا معتقد است :هفت گام  نماد صعود از هفت طبقه کیهانی و زمان و فضا .در ستاره شناسی هفت ستاره دب اکبر فنا ناپذیر هستند و شاخه درخت حیات هفت برگ دارد،هفت پیامبر اوالعزم در اسلام و حتی هفت گناه کبیره   کشتی نوح پس از هفت روز بر قله بر خاک نشست، در مصر  هفت گاو نر و هفت گاو ماده در فارسی شکل هفت شکر گذار است  و هفت خان رستم داریم و هفت مرحله عشق.

هفت از سه حرف تشکیل شده است: «ﻫ » که میتوان آن را هستی، «ف» فرسایش و «ت» تباهی و نابودی معنا کرد

هفت در لغت به معنی زمین هموار، باران زود بارنده و نیز به معنی از سبکی پریدن و سخن بسیار و بی اندیشه گفتن است.هفت را عدد باکره نیز می نامند.

هفت عدد عالم و نشانه کمال است که از مجموع «سه» نماد آسمان و «چهار» نماد زمین به وجود می آید و نخستین عددی است که هم مادی و هم معنوی می باشد

 عدد هفت در دین زرتشت

هفت آتشکده بزرگ زرتشتیان: آذرمهر – آذرنوش- آذربهرام - آذرخرداد – آذرآیین- آذربرزین مهر - آذردهشت

هفت رمز فروهر: نماد انسان کامل، نیایش، پیمان، اندیشه و گفتار و کردار نیک، زمان بی پایان، دو نیروی متضاد یا دو گوهر همزا، اندیشه و گفتار و کردار بد

هفت جشن پارسایی: نوروز، مهرگان، سده، زادروز، زناشویی، سیزده به در، یلدا

هفت صفت اهورامزدا: نور، عقل نیک، راستی، قدرت، تقوی، خیر، فناناپذیری

هفت در تاریخ و فرهنگ

هفت شین نزد ایرانیان (قبل از نفوذ اعراب): شمع، شیرینی، شراب، شیر، شربت، شکر، شهد

بعد از ورود اسلام به سبب ممنوعیت و حرام بودن شراب هفت شین به هفت سین تبدیل شد

هفت سین ایرانیان: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سبزه

در شیراز علاوه بر هفت سین هفت میم را هم در سفره می گذارند

هفت میم: مدنی، مرغ، ماهی، میگو، مسقطی، مویز، ماست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 22:13  توسط سیب ترش  | 

اینهم یه مطلب تخصصی

يك مكان با ارزش چيست ؟

 به اختصار يك مكان ارزشمند ميراث فرهنگي به ما شگفتي مي‌دهد و ما را دعوت مي‌كند تا نسبت به مردم و فرهنگي كه آنرا توليد كرده بيشتر بدانيم، داراي ارزشهاي معماري، زيبايي شناسانه، تاريخي، اسنادي، باستان‌شناسي، اقتصادي، اجتماعي،‌ و حتي سياسي و روحاني يا نمادين است. اما اولين بر‌خورد همواره احساسي است، براي آنكه نمادي از هويت فرهنگي و استمرار يك قسمت از ميراث است. اگر از مخاطرات صد سال بهره برداري نجات يافته باشد، حق دارد كه تاريخي خوانده شود.

از آفرينش آن تا گذشت يك زندگاني طولاني تا به امروز، يك بناي تاريخي داراي پيامهاي هنري و انساني است كه با مطالعه تاريخ آن مشخص خواهد شد. ممكن است آميخته‌اي از عقايد و فرهنگها درحيطه عملكرد يك بناي تاريخي قرار گيرد و در آن تجسم يابد. هر مطالعه تاريخي چنين بنايي مي‌بايستي در برگيرنده مطالعه در مورد شخصي باشدكه بنا به سفارش او ساخته شده، به علاوه اهدافي كه منجر به اجراي پروژه مزبور گرديده است و همچنين ارزيابي موفقيت اجراي آن. مطالعه بايد از جنبه هاي سياسي، اجتماعي، ‌اقتصادي دوره‌اي كه ساختمان در آن ساخته شده را مورد بحث قرار دهد و بايد رشته حوادث زماني در طول زندگي بنا را بدست دهد. نامها و شخصيتهاي آفريننده هاي واقعي آن اگر شناخته شده‌اند، بايد ثبت گردند، و اصول زيبايي شناسانه و مفاهيم تركيب يافته و تناسب مربوطه بنا بايد مورد تحليل قرار گيرد‌.

وضعيت سازه و مصالح آن نيز بايد مورد مطالعه قرار گيرند، دوره‌هاي مختلف ساختمان‌سازي تركيب بنا، مداخلات بعدي، هر گونه نشانه هاي داخلي و خارجي و زمينه محيطي در بر گيرنده بنا همگي به قضيه مربوط هستند. اگر در يك منطقه تاريخي ثبات است، بررسي باستان شناسي يا حفاري ممكن است لازم باشد، در چنين شرايطي در موقع برنامه ريزي حفاظتي بايد زمان كافي براي اينگونه فعاليتها در نظر گرفت.

حفاظت از یک بنای تاریخی

حفاظت به معني همه‌ي فرايند مراقبتي يك مكان است كه ارزش ميراثي آن را به كالبد باز مي‌گرداند. اين عمل شامل اقدامات عملي خواهد بود كه بر طبق نياز به امر نگهداري، مرمت، بازسازي و تغيير كاربري مي‌پردازد و بطور معمول يك تركيبي از اين امور خواهد بود.

نگهداری از یک بنای تاریخی

نگهداري به معني مراقبت يا انجام اقدامات عملي بر روي كالبد مكان و موقعيت آن و توقف پوسيدگي مي‌باشد.

 مرمت یک بنای تاریخی

مرمت كردن بايستي جنبه هاي ارزشمند ميراثي مكان را بيان كند. اين امر با احترام به همه‌ي مدارك وشواهد اسنادي و فيزيكي انجام مي‌پذيرد و تا نقطه آغازين حدس و گمان به پيش مي‌رود.

مرمت تنها وقتي مناسب است كه مدرك مناسب از حالت اوليه شناخته شده كالبد دردست باشد و مشروط براينكه فقط با باز گرداندن كالبد به آن حالت ارزش هاي ميراثي مكان آشكارتر مي‌گردد.

 بر اساس اين تعريف هيچ مواد و مصالح غير خودي در مرمت كالبد بكار نمي‌رود. آن چيزي كه قبلا در كالبد موجود بوده ممكن است از محل خود جدا شده و به اطراف انتقال داده شده باشد. بندرت ممكن است مرمت تنها با جمع آوري و الحاق عناصر و اجزاي موجود كه از كالبد جدا شده انجام گردد. حذف زوائد كالبدي كه در طول زمان اضافه شده نيز نوعي مرمت است. بارها اتفاق مي‌افتد كه مدارك دال بر شناخت وضعيت اوليه مكان در دسترس نيست و با مرمت كردن نمي‌توان به ارزشهاي ميراثي مكان دست يافت. بهبود بخشي ساده ظاهري براي يك مكان نمي‌تواند يك دليل ارزشمند براي انتقال عناصر با اهميت خودي باشد كه از كالبد جدا شده است. مرمت معمولا همراه با تركيبي از نگهداري، بازسازي و تغييركاربري انجام مي‌گردد.

باز زنده سازی یک بنای تاریخی

استفاده سازگار به معني استفاده‌اي است كه هيچ تغييري در ارزش‌هاي ميراثي كالبد بوجود نياورد، تغييراتي كه قابل بازگشت بوده و يا كمترين برخورد‌ها را داشته باشد.

باززنده‌سازي به معني تغيير يك مكان به استفاده هاي سازگار مناسب و پيشنهاد شده مي‌باشد.

 

منبع:جزوات دکتر خوشنویس

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 17:37  توسط سیب ترش  | 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir       اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 17:57  توسط سیب ترش 

یکی از بناهای تاریخی شهرمان

من یه پیشنهاد دارم واسه این آقای دو دوست. لازم نیست حتما نظر بدین و خودتون رو مایه خنده مردم کنین. گرچه وجود آدمایی مثل شما لازمه بالاخره مردم باید یه جوری سرگرم شن دیگه .خدا خیرتون بده.

توی نهاوند ما کلی خونه و حموم تاریخی و مسجد هست که شاید خیلی ها فقط اسم چند تاشون رو شنیدن. و خیلی هاشون از نعمت مطرح بودن محروم موندن. اسم حمام حاج آقا تراب که ماشاءالله همه جا پیچیده.شکر که حداقل بزرگترا اجازه دادن نهاوندم سری تو سرا در بیاره (البته فقط از این لحاظی که گفتم) وگرنه نهاوند که کلی هم معروفه واسه خودش.

باور کنین اگه می تونستن این حمام حاج آقا تراب رو از جا می کندن و می بردن همدان که نکنه خدای نکرده یه توریستی بیاد اینجا بازدید.

قبلا گفتم که به خاطر اطلاعات زیاد دوستان و اهل فن!!!! چه بلایی سر بعضی از آثار نهاوند اومده.

خدا رو شکر که الان این متخصصان دست از سر نهاوند برداشتن و رفتن تا یه جای دیگه رو خراب کنن.

همیشه فکر می کردم وقتی داشتن حمام حاج آقا تراب رو مرمت می کردن اونقدر آروم و با حوصله اینکارو انجام دادن که این ساختمون آخ نگه. اصولش اینه که همه بفهمن این بنا مال چه دوره ای بوده و خیلی چیزا توی مرمتش رعایت بشه.

یه سری عکس از زمانی دیدم که داشتن حمام حاج آقا تراب رو مرمت می کردن. می دونین عکسا شبیه چی بود؟ مثل وقتی که شما تصمیم بگیرین خونتون رو خراب کنین و 2 طبقه بسازین.

اگه منظورمو متوجه شده باشین به عمق فاجعه پی می برین.

حمام گنجعلی خان کرمان رو دیدین؟ به نظر من که حاج آقا تراب ما چیزی ازون کمتر نداره. گرچه لفظ بهتر یا بدتر بودن در مورد بناهای تاریخی اصلا درست نیست چون هر بنایی ارزش خودش رو داره و قرار نیست ما بناها رو باهم مقایسه کنیم.اینو همیشه استادم می گفت.

ولی ببینین اونا چقدر به اون حمام تاریخیشون می رسن و ما چیکار می کنیم.

یه آقایی که کارمند یه اداره ای بود و با سواد! واسش مهمون اومد خواست بهشون بگه ما هم بنای تاریخی داریم توی شهرمون. مهموناشو برد حموم حاج آقا تراب.

ولی فرداش رفت یقه رئیس میراث رو گرفت که چرا از ما ورودی گرفتن خواستیم بریم بازدید. گفته بودن ما هر شهری رفتیم پول ندادیم (احتمالا دست به یقه شدن واسه 400 تومان)

انگار خبر نداشتن که همه بناهای تاریخی که مورد بازدید عموم قرار می گیرن همچین قانونی دارن واونم فقط یه کمکه واسه هزینه هاییه که برای اون بنا صرف میشه. همینکارا رو می کنیم که شهرمون پیشرفت نمیکنه هیچ، بعضی وقتا پسرفتم می کنه.

من یه پیشنهاد دارمالبته اگه بزرگترها اجازه بدن و همکاری کنن. خب خیلی ها که میان اونجا بازدید شاید چیز زیادی راجع به تاریخچه اون ندونن. ولی هیچکس نیست که یه مختصر توضیحی واسشون بده. البته کسایی که اونجا الان انجام وظیفه می کنن آدمای خوبی هستند ولی بعضی هاشون حتی نمی تونن درست و کامل فارسی حرف بزنن چه برسه به دادن اطلاعات به بازدید کننده ها.

ما فقط می خواییم شهرمون رو زنده نگه داریم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 16:17  توسط سیب ترش  | 

مرمت بناهای تاریخی

حالا که آبجی بزرگه به همه گفت من رشته ام چیه یکم راجع بهش توضیح بدم شاید دلتون خواست دوباره درس بخونین ولی اینبار مرمت بناهای تاریخی رو انتخاب کنین.

اول یه کم تحویلش بگیرم این رشته دوست داشتنی رو.

اگه رشته من نبود الان معلوم نبود این همه آثار با ارزش چه بلایی سرشون میومد.

البته این که میگم هیچ بلایی سرشون نمیاد با رشته من، فقط در صورتیه که کسی سنگ نندازه وقتی قراره یه جایی رو مرمت کنن.

وقتی اسم مرمت میاد شاید خیلی ها فکر کنن منظور اینه که یه بنایی رو کلا خراب کنن و دوباره بسازن. اینجوریا نیست گرچه خیلی ها اینجوری فکر کردن و یه بلاهایی سر این بناهای قدیمی شهرمون آوردن که وقتی بعضی از این بناهارو می بینم داغ دلم تازه می شه. جالب اینجاست که وقتی یه یا چند اثر ثبت میشه باید به همشون برسیم. کمبود بودجه یه مشکل اساسیه،این قبول.

ولی یکی اومد مسئول یه جای فرهنگی شد و به بعضی جاها که سر می زد، می گفت :نه اینجا زیاد ضروری نیست مرمت شه در حالی که چند وقت بیشتر بگذره اونجا با خاک کوچه یکسان میشه(آخه آقا خیلی کارشناس بود)

مرمت یه بنا به چندین روش مختلف انجام میشه. اول باید رفع خطر کنیم از بنا که وضعش از اونی که هست بدتر نشه. که بحث در موردش کلی وقت لازم داره و کلی حوصله تا بخونینش.

استادمرحومم می گفت همیشه وقتی یه جایی رو مرمت می کنین حواستون باشه یه جوری مرمتش نکنین که وقتی کارتون تموم شد نتونین فرق بین جایی که مرمت شده با جایی که مرمت نشده رو بفهمین.

اونایی که اساتید برجسته مرمت رو میشناسن حتما اسم دکتر خوشنویس رو شنیدن و می شناسنش.و می دونن چقدر سختگیره. من یه درسی با این دکتر داشتم که اسمش مرمت محوطه های تاریخی بود. تپه مادی نوشیجان رو برای پروژه ام انتخاب کردم. (نرسیده به ملایر)

خلاصه اینکه من از این درس نمره 19 گرفتم و استاد کلی از پروژه ام تعریف کرد. و گفت اگه مسئول میراث فرهنگی ملایر این پروژه رو ببینه می فهمه که ارزشش رو داره که چند میلیون بده تا این پروژه اجرا بشه.به من گفت بهشون پیشنهاد همکاری بده .غافل از اینکه این دکتر خبر نداشت مسئول محترم میراث ملایر چه ذوق سرشاری داره مخصوصا اینکه رشته خودشم مرتبط با میراث فرهنگیه!!!!!!!!

یه سری رفتم که بگم که من یه پروژه آماده اجرا برای نوشیجان دارم یقه مارو گرفتن که تو 3 برگ کاغذ محتوی اطلاعات نوشیجان از ما گرفتی و پس نیاوردی. کلا براشون ارزش اون 3 برگی که به من داده بودن از پیشنهاد من واسه همکاری و مرمت یه محوطه تاریخی بیشتر بود، خلاصه برگشتم و فکر کمک برای مرمت اون محوطه تاریخی که خیلی ارزشش زیاده از سرم بیرون اومد.

الان هروقت می رم نوشیجان رو می بینم با اون شیروانی های خشنی که واسش درست کردن(خبر ندارن انگار سنگینی اون پوشش چه بلایی سر اون تپه میاره) و اونقدر تاریکش کردن که توی روز روشن باید مواظب باشی به جایی نخوری و اون ملاط کاهگلی که هروقت بارون بهش می خوره طبله میشه و میفته دلم می سوزه که بعضی ها فقط در صدد این هستند که اسمشون مطرح شه و فقط یکسری اقدامات تند و تند انجام می دن تا اون برگه پر بشه واسه هفته دولت و بگن ما خیلی انجام دادیم.

 استاد مرحوم من خیلی چیزا یادم داد که منو مدیون خودش کرد و این اغراق نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 15:12  توسط سیب ترش  | 

دستانت را می بوسم

همیشه می گویند که پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها برکت های زندگی ما هستند. پدر بزرگم را اجل مهلت نداد تا برایم پدری کند. اما وقتی مادر بزرگم را می بینم تازه می فهمم که ای کاش پدربزرگم هم زنده بود .آخر نمی دانید مادر بزرگم چقدر مهربان است.مدتیست زیاد سربه سرش می گذارم. ما که جای زیادی برای رفتن نداریم و هر روز عصر با مامانم به خونه مادربزرگ میریم. از چهره اش و از عکس های جوانی اش و از حرف های بقیه معلوم می شود که جوان که بوده خیلی خوشگل بوده. و پر از ناز و غمزه. زیاد بوده دفعاتی که برایم از گذشته اش حرف زده. از گذشته ای که شاید خیلی آنطور که می خواسته نبوده و آنطور که می خواسته جوانی نکرده.

شوهرش زودتر از آنچیزی که منتظرش بود از دنیا رفت. در اوج جوانی اش بیوه شد و سرپرست دختری که تازه 16 ساله می شد و پسری که وارد 14 سالگی می شد. درست است که آنزمان مخارج زندگی زیاد نبود ولی درآوردن خرج یک خانه توسط یک زن بیوه  سخت بود. چشمانش آنقدر به آن چرخ خیاطی خیره شد تا کم سو شدند.

5 سال بعد از مرگ شوهرش ،پسرش هم شهید شد و داغ بزرگی بر دلش ماند که حتی الان بعد از گذشت 29 سال وقتی از شهاب حرف می زند اشک چشمانش تاب تحمل ندارند و بر صورت پر چروکش می لغزند.

بعضی وقتها خدا را شکر می کنم که داغ عزیزانم را ندیده ام چون می دانم تحملش چه رنجی دارد اما او باید مقاومت می کرد و برای فرزندانش هم مادر می بود هم پدر.

اکنون زانوانش سست شده اند و دیگر آن توان همیشگی را ندارند .مدتیست با عصا راه می رود و گاهی با خنده به او می گویم که « باز مامان ملوک رو گذاشتن رو دور کند» نمی تواند محکم روی پاهایش بایستد. پاهایی که روزگار سختی را گذرانده اند.

برای مادر بزرگم دعا کنید .

دوستت دارم مادر بزرگ مهربونم

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 23:23  توسط سیب ترش  | 

یه خاطره که داغش تا ابد می مونه

 ۸روز مونده بود به عروسی خواهرم .اونقدر شوق و ذوق داشتم که همه دوستام از عروسی خواهر من حرف می زدن. این اشتیاق هم واسه این بود که تنها خواهر من قرار بود عروس بشه هم و هم اینکه خیلی دلم می خواست اونو توی لباس سفید عروسی ببینم.

مثل هر روز صبح آماده شدم که برم دانشگاه .استرس داشتم چون یه کم از کاری که استادم گفته بود آماده کنید رو حاضر نکرده بودم واسه همین خیلی زودتر از معمول توی کلاس بودم تا آمادش کنم. استادمون خیلی آدم دقیقی بود. همیشه سر وقت و منظم میومد سر کلاس

اونروز دیر کرد. اول خوشحال شدم چون یه کم وقت اضافه داشتم که کارمو تموم کنم ولی ساعت همینجوری گذشت و نیومد.

نیم ساعت

 یک ساعت

نه

انگار نمی خواست بیاد

همه توی کلاس منتظرش بودیم. این تنها کلاسی بود که وقتی استادش نمیومد بچه ها خوشحال نمی شدن و منتظرش می موندن تا بیاد چون اون یه چیز دیگه بود.

یکی از بچه ها اومد تو و گفت مهندس امروز نمیاد

دیگه نمیاد

بعد اشک از چشماش سرازیر شد

بعد که توضیح داد توی راه که میومده چی دیده و چه اتفاقی واسه استاد ما افتاده همه اول مثل احمقا نگاش می کردن.

ولی همه چیز تموم شده بود.

استاد ما فوت شده بود. کی باورش می شد. بماند که چی سر من اومد  . از اون روز تا مدتهای زیادی توی دانشگاه و توی کلاسا هم می دیدمش هم صداشو میشنیدم. اصلا باورم نمی شد که دیگه نیست. اون روز هوا خیلی بد بود. آسمون تکلیف خودشو نمی دونست . یه دقیقه بارون میومد بعد یه باد شدید گاهی هم گردو خاک .......

من که میگم خیلی زود رفت گرچه نمیشه توی کار خدا دخالت کرد ولی اونکه سنی نداشت. اونقدر حالم خراب شد که تصمیم گرفته بودم بیخیال عروسی خواهرم بشم. اگه دوستام بزور چمدونمو نمی بستن رفتنم به خونه بعید بود.

تا مدتها هرجا نگاه می کردم اونو می دیدم. می خوابیدم خوابشو می دیدم. حتی یه روز سر یکی از کنفرانسام دیدمش که اون کنار کلاس نشسته مثل همیشه.

هیچوقت نمی تونم فراموشش کنم.

اون واقعا یه استاد نمونه بود.

روحش شاد

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 0:5  توسط سیب ترش  | 

...

برای تو می نویسم

                        از تو می نویسم

 و در انتظار ارامشی که برایم به ارمغان خواهی اورد سکوت می  کنم                  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 16:43  توسط سیب ترش  |